رضا قليخان هدايت
784
مجمع الفصحاء ( فارسي )
زمان چندى در هرات مدح سراى شاهزاده محمود افغان و مدتى مشعوف به تماشاى ايران و مداح خاقان جنت مكان بوده در علوم متداوله خاصه رياضى بهرهء وافى حاصل نموده در طرز قصيدهسرايى پخته با قدرت كافى و در هجاگويى سوزنى و انورى روزگار خود . اشعار بسيارى داشتهاند كه از ميان رفته اكنون قليلى از آنها از خراسان به دست افتاده برخى از آن منتخب و ثبت مىشود بهرامنامه و يوسف و زليخا و خسرو و شيرين و عقد گهر در نجوم از كتب اوست مات فى سنهء 1215 . من قصائده اى بسته به زنجير فلك پاى زمان را * وز پردهء تقدير برآورده جهان را در وحدت ذات تو به نيروى دلايل * برتافته بازوى يقين دست كمان را حكم تو روان كرده در انهار شرايين * بر هر طرف باغ بدن آب روان را جهان كبكى است وز قوس قزح طوقيش روحافزا * بهارش خنده وين خنده است خوش با گريهء مينا صبا افشاند در طرف بساتين مشك تاتارى * هوا آگند در جيب رياحين عنبر سارا اى فارس عرصهء سعادت * بيهوده رها مكن عنان را تيرى بر قلب دشمنان زن * زان پيش كه بشكنى كمان را و له بىنقاب از طرف مشرق سر برآورد آفتاب * يا پى تسخير ملك آمد شه مالك رقاب